تبليغاتX
آواز غم
من به مردن راضيم ليكن نمي آيد اجل ،،،،، بخت بد بين كز اجل هم ناز مي بايد كشيد

هوایت که به سرم می‌زند

دیگر در هیچ هوایی

نمی‌توانم نفس بکشم

عجب نفس‌گیر است

هوایِ بی تویی
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/08ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 


سخنان و گفتار اشو


هر لحظه را چنان با شکوه زندگی کن که گویی واپسین لحظه زندگیت است... و کسی چه میداند؟! شاید که


واپسین لحظه باشد....!

 
 
به مردم كمك كن طبيعي باشند . به مردم كمك كن آزاد باشند. به مردم كمك كن خودشان باشند . هرگز 


سعي نكن كسي را به زور وادار به كاري كني , به زور بكشي و به زور هل بدهي و تحت كنترل خودت در اوري .


اينها همه ترفند هاي نفس هستند


 
گنج تو وجودت است؛ جای دیگر به دنبالش نگرد! همه قصر ها و همه ی پل هایی که به قصر ختم میشوند


مهمل و بی معنی اند، تو باید پل خود را در درون وجود خود خلق کنی! قصر آنجاست؛ گنج هم آنجاست...



 
کل کائنات یک شوخی است! بعضی ها آن را لی لا و بعضی ها مایا میخوانند (به معنی رویا) این تنها یک لطیفه


و یک بازی است و روزی که این را فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد! همینطور


ادامه خواهد داشت، این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت!

 24
 
متدين واقعي به هيچ مذهبي، به هيچ ملتي، به هيچ نژادي و به هيچ رنگي تعلق ندارد! او به كل انسانيت تعلق


دارد

 25
 
دانش مانع از شناخت است . وقتي پرده دانش فرو مي افتد , گل شناخت شكفتن ميگيرد


 
هر جانوري مستعد پير شدن است ولي رشد كردن امتياز انحصاري انسان است و فقط تعداد انگشت شماري


مدعي اين امتياز هستند، در زندگي رشد كردن يعني حركت به اعماق درون؛ همانجا كه ريشه هايت قرار دارند


 
قلب هرگز پرسشي ندارد؛ با اين وجود پاسخ را دريافت ميكند! ذهن هزار و يك سوال دارد با اين حال هرگز


پاسخي در يافت نمیکند! زيرا نميداند چطور دريافت كند

 
 
خنده عبادت است! اگر بتوانی بخندی چگونه عبادت کردن را آموخته ای. جدی نباش! آدم جدی هرگز نمیتواند


مذهبی باشد، آدمی که بتواند بی چون و چرا بخندد  آدمی که همه  مسخرگی و همه ی بازی زندگی را


می بیند در میان آن خنده به اشراق میرسد

 
تو كساني كه دوستشان داري و كساني كه از آنها متنفري همگي جلوه هاي خداوند هستند، همين جمله


كوتاه ميتواند تمام زندگيت را دگرگون سازد. لحظه اي كه فرد دريابد كه همه چيز يكي است عشق به خودي


خود طلوع ميكند و این يعني تصوف


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط هو شنگ | 
 

hamtaraneh.com

وقتی دلی نمی تپد


قلمی خشک می شود

 
و شعر می پژمرد


انبوه اندهان از یاد می روند

 
و جمله خاطرات بر باد می روند

 
در باغ کوچه های میعادگاه

 
دیگر کسی به انتظار کسی نیست

 
آنچه باز می ماند


درد بخیه است


که پس از التیام

 

آغاز می شود


هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو،

 

 دلی را به دریا زدم که از آب ، واهمه داشت...
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 
 

 

سرمه ي انتظار به چشمانم مي كشم


امشب دوباره تو را گم كرده ام

 

ميان آشفته بازار افكار مبهمم


توي كوچه هاي بي عبور پاييزي


 

دستان گرمت را

نگاه مهربانت را


شانه هاي بي انتهايت را
 

منتظر نشسته ام

 

اگر دل سپردن به يادت خطاست،

 

 به تكرار باران خطا مي كنم . . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 

hamtaraneh.com

امروز ،
چرکنویس ِ پاک ِ یکی از نامه های قدیمی را

پیدا کردم!

کاغذش هنوز،

از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ

سنگین بود!

از باران ِ آن همه دریا!

از اشتیاق ِ آن همه اشک

چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!

چقدر لبهای تو

در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند !

چقدر جوانه رؤیا

در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!

هنوز هم سرحال که باشم،

کسی را پیدا می کنم

و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم !

نمی دانی مرور دیدادهای پشتِ سر چه کیفی دارد!

به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا ...

همیشه قدمهای تو را

تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،

بعد بر می گشتم

و به یاد ترانه ی تازه ای می افتادم!

حالا، بعضی از آن ترانه ها،

دیگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!

می بینی؟ عزیز !

برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,

دوباره از شکستن ِ شیشه ی پر اشک ِ بغش ِ من تر شد !

می بینی! ●



رها

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/01ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 

آنقدر...


آنقدربلندی


که دستم نمیرسد


از جیبهایت ترانه بردارم


آنقدر دوری


که نمیدانم


برای دیدنت


چند حادثه بمیرم


آنقدرپیدائی


که نمیدانم


در خواب کدام ستاره قطبی


گم ات کرده ام


با این همه


حرف نیامدنت که می شود


باران را


ورق میزنم


که بیائي


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/01ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود


                             ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/01ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 
 

 

مادر . . . .

 

خونه مون خالیه از تو

 

رفتی تو واسه همیشه

 

رفتی و نبودن تو    هنوز باورم نمی شه

 

این اتاق ساده کم بود

 

جای تو قلب بهشته

 

پر زد از زمین خاکی

 

 یک فرشته   یک فرشته

 

اون عزیزی که تو دنیا

 

یار من بود 

 

یاورم بود

 

نازنینم  نازنینم

 

اون فرشته مادرم بود

 

من چه خوشبختم که سالها

 

 روزگاری با تو داشتم

 

یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات می گذاشتم

 

کاش میشد بازم ببوسم اون دودست مهربونت

 

اسمم و یک بار دیگه

 

 می شنیدم از زبونت

 

اشک هاموتو پاک می کردی

 

کاش برای بار آخر

 

من صدات می زدم

 

باز تو می گفتی جان مادر

 

کاش می شد حتی یک لحظه

 

 در کنار تو بشینم

 

اگر تو بودی می گفتی

 

نذار اشک هات و ببینم

 

ای خدای مهربونم

 

واسه تو

 

رسیده مهمون

 

از دلم هرگز نمیره

 

 گر چه هست از دیده پنهون

 

توی قلب من می مونه

 

  تا ابد یاد یه لبخند

 

نازنینم را از این پس

 

 می سپارم به تو خداوند

 

اون عزیزی که تو دنیا

 

یار من بود 

 

یاورم بود

 

نازنینم  نازنینم

 

اون فرشته مادرم بود

 

اون فرشته مادرم بود

 

 **********************************

مادر


ااي مهربان ترين فرشته كاش بودي


مرا در آغوش مي گرفتي


من به دستان گرم تو محتاجم


بدون حضور تو اي مادر


درياي مواج پا بسته مردابم.

 
در يك شب به ياد ماندني


كه به جاي باران ستاره


بر زمين مي بارد به خوابم بيا!


كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود

 

**********************

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/26ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 
 

 

تو میروی و انگار آسمان میداند

 

سکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواند

 

تو میروی و دلم را غروب میگیرد

 

تمام اشکهایم تو را بهانه میگیرد

 

به پای گریه های یک نگاه می نالد

 

پرنده ای برای چشم های تو میخواند

 

تو میروی و دلم را سکوت میگیرد

 

دلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرد

 

دلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزد

 

برای غنچه های غم شکوفه می چیند

 

تو میروی بدست یاد و زمانه می ماند

 

زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/11ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 
 

 

نخ به نخ خاطراتت را می ریسم تار یاد و پود یادگاری

 


هر دو در هم گره خورده اند و خاطره بافته اند در دل سردم

 

و تو بند بند خاطره را با من پیوند دادی شکفته تر از هر لبخند

 


رنگین تر آرزوهای رنگی پشت شیشه و سرد تر و بی روح تر از آسمان بی ستاره

 


چه آهسته غروب رفتنت از اشکهای ترنج تر می شود

 

 

و چه آهسته من تو را گم می کنم در پشت برفهای تاریک رفتن

 


و تو فاصله فاصله با مشت هایت برف می ریزی بر روی چشم هایم

 


چشمهایی که انتظار آمدنت را بوسه میزد

 

 

تو من را در من خلاصه کردی و من را در

 

 هرگز....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/20ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط هو شنگ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام

از این که به وب لاگ آواز غم سر زدید بسیار سپاسگذارم

دست بوس همه شما : هوشنگ

danial19368a@yahoo.com

خدايا درگاه تو در بي پناه ترين لحظه

ها در دردناك نرين غم ها‏‏ دورترين فاصله ها از من و تو باز آرامگاه

جاويد قلبم است. آري بر آستان بي نياز تو تكيه

كرده ام و تو نيز دستان سرد و يخ كرده ي پر

از گناهم را بگير و يگذار عظمت وجودت را

با تمامي وجود و بي لياقتي خويش درك

كنم.

سلام اي آرزوي من ...تو همان بخت مني كه پرپر كنان كز ديار دور پر كشيده اي بر بامم ... اي

پرنديه عرش خوش آمدي ...اي آنكه همچون من آشيان گرم محبت نديد ه اي.... به دنياي غم

(آواز غم ) خوش آمدي فداي قدمتان منت برمن بگذار ومرا با نظرات خود ياري کن ممنونم



پیوندهای روزانه



آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشيو
پیوندها
کد آهنگ
فورمت عکس جهت گذاشتن در داخل سایت یا وبلاگ
فورمت عکس جهت گذاشتن در داخل سایت یا وبلاگ
كد آهنگ
كارت پستال
براي up to date كردن آهنگ براي وبلاگ و وب سايت
ابدیت لحظه ها
آموزش کدهای جا وا
آموزش کامپیوتر وکد جاوا
عاشقي جرم قشنگی است به انکار مکوش
شب هاي پر ستاره
راز عشق
غربت نشين شب
آرزوي خيال
هزار نامه عاشقانه
تالار سكوت
فریاد خاموش
حرفهای خودمونی
نمی دانم چرا رفتی . . .
قلمی برای عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM